علمی بلاگ

وبلاگی برای همه نظر هم فراموش نشه و بازم بیاید

علمی بلاگ

وبلاگی برای همه نظر هم فراموش نشه و بازم بیاید

با سلام خدمت تمام کسانی که اومدن به وبلاگ خودشون.
من این وب رو تاسیس کردم برای چند چیز اول بالا رفتن علم خودم و خودتان و... چیز های دیگر. این وب از چند موضوع علمی و تکنولوژی و...تشکیل شده که از شما خواهشمندم به تمام بخش های ان سر بزنیدکه مطالب خوبی گیرتان می اید.راستی اگر در خواستی دارید میتوانید با من در میان بگذارید.
باتشکر از شما که این بخش را تا اخر مطالعه نمودید.
باسپاس فراوان.
مدیریت وب

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
نویسندگان

داستان سگ قصاب

سه شنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۱۴ ق.ظ

داستانهای جذاب,سرگرمی,سایت سرگرمی

داستان سگ قصاب

 

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود" لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت .سگ هم کیسه راگرفت و رفت .


قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند .


اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره انرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.


اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.


سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.


سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.


مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.


مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!

نتیجه اخلاقی :
اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.


و دوم اینکه چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است .


سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است.


پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم .

 

  • سید علی غضنفری

نظرات  (۱)

  • پایگاه اطلاع رسانی شهرستان خوانسار چشمه سار

  • دوست عزیز؛ سلام
    مطلب وبلاگ شما در سایت حرف ما(جامعه وبلاگی استان اصفهان) و وبلاگستان سایت چشمه سار خوانسار انتشار یافت.
    چشم به راه مطالب خوب شما هستیم.

    هدیه چشمه سار به شما:

    امام صادق علیه السلام :
    اِعمَلوا قَلیلاً تَنَعَّموا کَثیرا؛
    اندکى عمل کنید و بسیار متنعم شوید.
    تنبیه الخواطر: ج2، ص183

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    ابزار وبمستر